یادش بخیر بچگیا ... تموم شد

بچه بودم بادبادک های رنگی

دلخوشی هر روز و هر شبم بود

خبر نداشتم از دل آدما

چه بی بهونه خنده رو لبم بود

کاری به جز الک دولک نداشتم

بچه بودم به هیچی شک نداشتم

بچه بودم غصه وبالم نبود

هیچکی حریف شور و حالم نبود

بچه که بودم آسمون آبی بود

حتی شبای ابری مهتابی بود

بچگی و بچگیا تموم شد

خاطره های خوش رو دست من موند

تا اومدم چیزی ازش بفهمم

جوونی اومد و اونو با خودش برد

 

http://www.1doost.com/Files/Pictures/1388/12/12/Childhood/009.jpg

/ 18 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فاطمه

كو پســـ پروفايلتـــــــ؟ منـــ نميبينمــ كه[نگران]

رها

سلام . دوست عزیزم.با یه ماجرای طنز آپم.خوشحال میشم بیای.

Rain boy

بچه که بودم از همه دنیا بیخبر بودم و به چیزهایی که بزرگتر ها به انها گریه میکردند هم میخندیدم اما.....

Rain boy

روشنی من گل آب ابری نیست بادی نیست می نشینم لب حوض گردش ماهی ها روشنی من گل آب پاکی خوشه زیست مادرم ریحان می چیند نان و ریحان و پنیر آسمانی بی ابر اطلسی هایی تر رستگاری نزدیک لای گلهای حیاط نور در کاسه مس چه نوازش ها می ریزد نردبان از سر دیوار بلند صبح را روی زمین می آرد پشت لبخندی پنهان هر چیز روزنی دارد دیوار زمان که از آن چهره من پیداست چیزهایی هست که نمی دانم می دانم سبزه ای را بکنم خواهم مرد می روم بالا تا اوج من پر از بال و پرم راه می بینم در ظلمت من پر از فانوسم من پر از نورم و شن و پر از دار و درخت پرم از راه از پل از رود از موج پرم از سایه برگی در آب چه درونم تنهاست

باران من

برای کسی بسوز که برای خاموش کردنت از اشکش مایه بذاره . . . آپم بیا منتظرم[گل][گل][لبخند][چشمک]

mona

akhey naziiii[چشمک]

مریم

سلام.اجازه میدی متن گوشه ی وبلاگتونو تو وبلاگم بزنم؟[سوال][گل]

عاشق کوهستان

سلام عزیز[گل] زیباست .......... بقول فرمایش شما یادش بخیر[چشمک]