دلتنگی ...

و اینک باران

بر لبه پنجره ی احساسم می نشیند

و چشمانم را نوازش می دهد

تا شاید از لحظه های دلتنگی عبور کنم ...

/ 15 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
amir

سلام این عارف دیونه خود کشی کرده اگه میخوای ازش با خبر بشی بیا تو وبم[وحشتناک]

صورت زخمی

مرسی حقیقت همیشه تلخ بوده ادما چشماشونو میبندن که نبین ممنونم لطف کردی بهم سر زدی در مورد هر دو گزینه نظره لطفت بود

aref

ببین امیر من تو رو گیر بیارم. ببخشید سلام خودکشی من یه مسافرت بودم من کی خودکشی کردم اصلا به حرفای امیر گوش نده آدم نیست بابا من زندم اگه ازش آدرسی داری جون من بیا تو وبم بده فقط تو نیستی به همه گفته اگه ازش شماره ای آدرسی داری بگو من1ماه دنبالشم[نیشخند] دارم یه وب دیگه یزنم بعد آدرش رو بهت میدم

حسینی

سلام با یه مطلب زیبا وخوندنی آپم ومنتظر[گل]

سميه م

عيدت مبارك گلم. انشالله هيچ وقت چشمات از غصه باروني نشه[ماچ]

سید محمد مهدی مهدوی

اللهم عجل لولیک الفرج سلام به روزم بهم سر بزنید خوشحال می شم نظرتون رو هم بگید عیدتون مبارک التماس دعا

صورت زخمی

در این استانه غروب که هر دستی از تلالو زیستن خالیست من نگران طلوع ستارگانم تو فراتر از اندیشه رفته ای و دستهای استعداده من به گردت نمیرسد تو فراتر از اندیشه رفته ای من از اشکهای خود شرمنده ام پاسخی نیست عشقی که در وصال نمیگنجد میان ما یک پرواز فاصله بود وفضایی نه برویم برویم این قصه به پایان نمیرسد!

حوا

باران خاطره ها دارد و رازها رازهایی که تو میدانی و باران و انکه باید بداند .

حوا

باران خاطره ها دارد و رازها رازهایی که تو میدانی و باران و انکه باید بداند .