نامه ی یک زن ایرانی به مرد هم وطنش ...

و این هم جوابیه ای از "یک مرد ایرانی به زن هموطنش" :


پیاده از کنارم گذشتی و اخمت سهم نگاه مشتاق من بود و لبخندت نصیب آنکه سواره بود.

سواره از کنارم گذشتی و مرا اصلاً ندیدی و کرشمه ات را به آنی ارزانی دادی که قیمت ماشینش از خونبهای من بیشتر بود.

در صف نان صدای لطیفت نانوای خسته را به وجد آورد و نوبتم را گرفتی و بروی خودت هم نیاوردی.

زیر باران خیلی قبل تر از تو منتظر تاکسی بودم اما ماشین که آمد آب گل آلود را بر من پاشید و جلوی تو ایستاد.

در تاکسی که نشستم آرزو کردم کنارم ننشینی تا اگر ماشین تکانی خورد و به تو خوردم، حیوان خطابم نکنی در جواب عذرخواهیم.

در اتوبوس بین ما نرده آهنی بود، جایم را اگر به تو تعارف میکردم میگفتی یا دیوانه است یا مرض دارد.

در سینما، دیدم که تهمینه میلانی تمام مردان را شیطان تصویر کرده، کفرم درآمد، نیکی کریمی جیغ زد و گفتم زهرمار.

دعوا که کردم، او که میدانست مادر و خواهرم را بیشتر از خودم دوست دارم به آنها ناسزا گفت تا بیشتر بسوزم.

آزادی ات را صاحبان قدرت گرفتند، همانان که از قدرت ثروت اندوختند و تو که مدل ماشین پسرانشان را میدیدی دست و پایت شل میشد.

من ازدواج نکردم چون تو چشم و همچشمی داشتی و به انگشتر سه میلیونی نظر داشتی، تازه این فقط یک حلقه بود از زنجیر خواسته هایت.

صفت ترشیده را اولین بار از خودت شنیدم، کوچکتر بودی! یادت هست میگفتی معلم ریاضیتان شوهر نکرده، گفتی ترشیده!

عاشق که شدم تلفنم را قطع میکردی و بهانه ات حضور میهمانهایتان بود.

عاشق که شدی، فردا که مادر میشوی را ندیدی؟

دلت نمیخواهد همسر پسرت را بپسندی؟ تو و مادرم یکی هستید!

من باید اضافه کاری کنم تا تو در هر میهمانی لباسی جدید بپوشی تا به تو بگویند خوش تیپ.

من باید شبها هم کار بکنم تا تو سفره ات رنگین باشد و به تو بگویند کدبانو.

خسته از اضافه کاری برگشتم و گفتی پوشک بچه را عوض کن چون من ناخنهایم را تازه لاک زده ام.

وقتی خواستی طلاق بگیری، "گفتند" بچه مال پدر است! من نگفتم، همان دینی گفت که تو برایش از پس اندازمان سفره ابوالفضل می انداختی.

و یکهو خواب میدی که باید به حج بروی، آنهم در اوج گرفتاریمان.

 

 

در ضمن لازمه اضافه کنم که همه ی خانم ها و آقایون ایران اینطوری نیستن باز هم تکرار میکنم که قصد توهین به هیچکس رو نداشتم و ندارم.

/ 26 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
choopsi

آره خیلی بده که هیچ کس به فریادامون اهمیت نمی ده !!!‌

حسینی

سلام مجدد منم نگفتم شما منافقید لطفا بخود نگیرید من برخورد خودمو گفتم که نمیخوام الکی از مطلبی که دوست ندارم تعریف کنم ومنافقانه برخورد نکردم اما ای کاش در مورد خوبیهای مردان وزنان ایرانی که برای حفظ این وطن وفرهنگ جنگیده اند نیز مینوشتید در هر حال قصد جسارت نداشتم حلال کنید

صورت زخمی

بجون مادرم اپم

مهدیه!

مثل این که آره واقعا![خنثی]

مهرانا

زندگی با همه تلخیاش یه درس خوب بهم داد اونم اینه که رفیق اونی نیست که باهاش خوشی رفیق اونیه که بی اون داغونـــــــــــــــــــــی -------------------------------------------------- آپم رفیق [گل]

نگار

سلام،رها جان خوبی؟ قبلا این متن رو یادم نیست کجا خونده بودم اما همون موقع هم ناراحت شدم که چرا ما آدما باید هم دیگه رو اینطوری ببینیم این یه چیز طبیعیه که اگه ما فقط بدیای طرف مقابل رو ببینیم اونم همین حس ونگاه رو بهمون پیدا میکنه همه آدما خوب و بد دارن وهمینم هست که رابطه بین آدما رو قشنگ میکنه اما بیایم ویاد بگیریم بیشتر خوبیای هم دیگه رو ببینیم

رارا

خیلی قشنگ بوددددددددددددددددددددددددد ممنون[چشمک]

بابا عظیمی

باتو دنیا خوبست باتو من نفسه آینه را میشنوم و خدا را که دلاویز ترین عطر گل است باتو من میفهمم که شقایق چه گلیست دست تو بیشیه نور ونگاهت سبز چون جنگل دور در نگاه تو خبر از کوچ پرستوها نیست باتو بودن خوبس با تو من میفهمم که شقایق چه گلیست

دل بارون

وقتي باران ميباريد, من صدايت را, لابه لاي باران ميشنيدم از دور, باران رفت, رد پايت گم شد..... در من اما ابري نهفته است, که هنوزم بارانيست......