انشاء یک کودک نفهم !!!

ماهواره ها در جهان کنونی

ماهواره‌ها در جهان کنونی یک طوری به ما تهاجم کرده‌اند که همه‌‌اش به ما حرف‌های بد می‌گویند و استکبار جهانی می‌باشد.

این ماهواره ما هم هی خراب است.

چون همه‌‌اش شبکه‌های گداها را نشان می‌دهد.

از آن آدم‌هایی که از بس گدا می‌باشند و پول ندارند لباس بخرند تن‌شان کنند.

اگر ماهواره راست می‌گوید پولدارها را نشان بدهد.

ماهواره بد است همه‌اش سالوادور زن نمی‌گیرد و دخترهای مردم را سرکار می‌گذارد.

البته من دلم خنک می‌شود، از بس که ویکتوریا هم هی مردها را سرکار می‌گذاشت.

ماهواره بد است هی وسط فیلم به آدم آگهی نشان می‌دهد که دستگاه بفروشند تا شکم و دماغ آدم‌ها کوچک شود.

اصلاً نه کارتون دارد نه جشن رمضان.

خدا را شکر ما در خانه‌مان ماهواره نداریم، چون ناموس‌دار می‌باشیم.

اینها هم که گفتم همه‌اش را در تاکسی دیده و شنیده‌ام.

/ 10 نظر / 8 بازدید
َAhmad

چه باحال بود[چشمک]

صورت زخمی

کودک بلایی هستی که اینا رو اینور اونور با ذکر منبع میدونی اگه دیده بودی چی میگفتی؟ خلاصه بلایی خانوم خانوما... خیلی زیبا نوشتی یا هر چی نوشته بود.... دستتون درد نکنه زحمت افتادین..... این سالوادور که جیگریه برای خودش ما روهم کشته چه برسه به اونا.... یه جک بگم... لره میره قزوین و خم میشه و هیشکی بهش انگشت نمیزاره از یکی میپرسه مگه اینجا قزوین نیست؟میگن چرا...میگه پس چرا هیشکی بهم انگشت نمیزاره؟میگه اهان الان فصل برنجکاریه همه رفتن شمال...

حسینی

سلام خب نمیشه دیگه به این کمتر از بیست داد خوب بود واقعا

حسینی

سلام خب نمیشه دیگه به این کمتر از بیست داد خوب بود واقعا

فرید

پیش از آنی كه به یك شعله بسوزانمشان باز هم گوش سپردم به صدای غمشان هر غزل گر چه خود از دردی و داغی می سوخت دیدنی داشت ولی سوختن با همشان گفتی از خسته ترین حنجره ها می آمد بغضشان شیونشان ضجه ی زیر و بمشان نه شنیدی و مباد آنكه ببینی روزی ماتمی را كه به جان داشتم از ماتمشان زخم ها خیره تر از چشم تو را می جستند تو نبودی كه به حرفی بزنی مرهمشان این غزلها همه جانپاره های دنیای منند لیك با این همه از بهر تو می خواهمشان گر ندارد زبانی كه تو را شاد كنند بی صدا باد دگر زمزمه ی مبهمشان فکر نفرین به آنها همه در ذهن غزل هایم بود كه دگر تاب نیاوردم و سوزاندمشان

هدیه

[خرخون]

رهاا

لعنت به بعضی آهنگا... به بعضی خیابونا... به بعضی حرفا... لعنتیا آدمو میبرن به روزایی که ، واسه از بین بردنش تو ذهنت... ... ... ... ... ویرون شدی ! سوختی و از نو ساختی... میبره به روزای دور... خیلی دور .............. [گل][قلب]

بهاره.ص

سلام دوست خیلی خیلی عزیزم راستش از خوندن کامنتی که نوشتی خیلی لذت بردم ... اما اینو بدون که من نه دل خودمو به روی دوستای خوبم بستم و نه کامنت هامو ... نمی دونم برای کامپیوترم این روزا چه اتفافی افتاده که مدام قاطی میکنه ... حق با توست دوست خوبم ... نمی تونم دست از نوشتن برای تو و بقیه دوستان بردارم ... اینطوری سبک میشم و خالی از هر غصه ای !!! ممنون که همیشه به یادمی ... همیشه شاد باشی و سربلند . بهاره [خداحافظ]

choopsi

سلام رها جان ، واقعا ممنون از شعر زیبایی که برام گذاشتی ، من هم همیشه بیادت هستم !!! و همیشه در آرزوی مطالب زیبات !!! باز هم با اومدنت وبم رو نورانی کن !!!