وقتی دروغ می گویم، دوستم می دارند! راست که می گویم، بیزارند! ...
 
 
 
نویسنده : رها
تاریخ : ۸ دی ۱۳٩٠
نظرات

گاهی ...

دلـت بهانه هــایی می گیرد که خودت انگشت به دهــان می مانی !

گاهی ...

دل تنگی هــایی داری که فقط باید فریادشــان بزنی اما سکوت می کنی


گاهی ...

پشیمانی از کرده و ناکرده ات ...


گاهی ...

دلـت نمی خواهــد دیروز را به یاد بیاوری , انگیزه ای برای فردا نداری و حال هم که ...


گاهی ...

فقط دلـت می خواهد زانوهـایت را تنگ در آغوش بگیری , و گوشه ای گوشه ترین گوشه ای ... بنشینی و فقط نگاه کنی

گاهی ...

چقدر دلت برای یک خیال راحت تنگ می شـــــود

گاهی ...

دل گیری , شاید از خودت ...

شایــــد ... !

 


برچسب‌ها: گاهی, دل, دلتنگی, شاید
 
 
وبت که دیگه آپ نیست، ورودی کامنت هایت را هم بسته ای، ورودی دلت را چه میکتی؟ یه چیزایی تو پروفایلت دیگه نیست! اینجوری منوهای شناسنامه ات را بسته ای؟ فایلهای احساست را چه میکنی؟ فکری به حال دل ما کرده ای؟ گمان نکنم!!! چون ایرانسلت را هم خارج از دسترس کرده ای ... با خودت قهری یا با من؟! نیا! غریبی کن اما ... عطر حضور سابقت هنوز در نت هست ... کامنت های گذریت را میخوانم، برای من فرستاده ای یا برای احساس خودت؟! کامنت هایت را میگویم که یکطرفه است! همانها را هم شاید هر ساعت میخوانم ... فراموش که نمیشوی این قسم به احساس خودت ... لااقل سکوتت را بشکن، بشکن این شکستن مرا! انگار اتوبانت از زنگان به احساسم یکطرفه است!!! عوارضی دلت را چه میکنی؟ کامنت ها را می بندی؟ دلم را که با نبودنت شکسته ای ... با دل خود چه کرده ای؟؟؟!!! من هنوز تو را چشم در راهم ... و مشامم به تمنای عطر گل محمدی. راستی خواهش میکنم تمنا دارم، پروفایل احساست را بی خیال اصلاح شو ...

رها