وقتی دروغ می گویم، دوستم می دارند! راست که می گویم، بیزارند! ...
 
 
 
نویسنده : رها
تاریخ : ۱۳ امرداد ۱۳٩۱
نظرات

سلام، هموطنان عزیزم؛

خوبید؟ اوضاع خوبه؟

شنیدم یارانه میگیرید!

آب و برق هم که مجانی شد!

راستی گوشت آلان کیلویی چنده؟

شنیدم بعد از رفتن من دیگر در ایران کسی دزدی نکرده!

شنیدم ایران زده تو دهن روسها و ۱۰ درصد دریای خزر را گرفته!!!

واقعا دم شان گرم، چه قدرتی!

به مقام آدمیت هم که رسیدید!...

رئیس جمهور را هم هر ۴ سال خودتان انتخاب میکنید!

دلار از ۷ تومن کمتر شده، مگه نه؟

آزادی‌هاتون هم که تکمیل شده!!!

شنیدم ... هیچ گرسنه‌ای ندارید!

تابستونا و عیدا هم که میرین مسافرت خارج!

خدارو شکر حقوق زنها هم با مردان برا بر شده!

مدرسه و دانشگاه هم که کلاً رایگان شده و مهمتر از همه فرار مغز‌ها هم ندارین!

دیگه هزارفامیل با شما کاری نداره و همه تون حقوق مساوی دارین!

دیگه اونقدر قوی شدین که اجازه نمیدین کسی بنزین را دهشاهی گرون کنه؟!

راستی ارزش پول ملی تون چقدر زیاد شده!...

میخواهید سه صفر ازش کم کنید؟

شنیدم الان دیگه کسی مشروب نمیخوره!!!...

مواد هم مصرف نمیکنه؟!

ارتش هم که اونقدر قوی شده که نگو! پر از تیمسارهای دوره دیده و افراد وطن پرسته!

دانشگاه پشت دانشگاه افتتاح میکنین!

اورانیوم هم غنی میکنین!

هواپیمایی هما هم که روزبروز بهتر شده!

دو سه تا امام به ۱۲ امام اضافه کردین!

خلاصه ببخشید دیگه؛ من مملکت داری بلد نبودم!!!

"محمدرضا پهلوی"


نویسنده : رها
تاریخ : ٩ بهمن ۱۳٩٠
نظرات

پیاده از کنارت گذشتم ، گفتی : " قیمتت چنده خوشگله؟ "

سواره از کنارت گذشتم ، گفتی : " برو پشت ماشین لباسشویی بنشین! "

در صف نان ، نوبتم را گرفتی چون صدایت بلندتر بود!

در صف فروشگاه ، نوبتم را گرفتی چون قدت بلندتر بود!

زیر باران منتظر تاکسی بودم ، مرا هل دادی و خودت سوار شدی!

در تاکسی خودت را به خواب زدی تا سر هر پیچ ، وزنت را بیندازی روی من!

در اتوبوس خودت را به خواب زدی تا مجبور نشوی جایت را به من تعارف کنی!


در سینما نیکی کریمی موقع زایمان فریاد کشید و تو پشت سر من بلند گفتی : " زهرمار! "

در خیابان دعوایت شد و تمام ناسزاهایت ، فحش خواهر و مادر بود!

در پارک ، به خاطر حضور تو نتوانستم پاهایم را دراز کنم!  

نتوانستم به استادیوم بیایم ، چون تو شعارهای آب نکشیده میدادی!

من باید پوشیده باشم تا تو دینت را حفظ کنی!

مرا ارشاد می کنند تا تو ارشاد شوی!  

تو ازدواج نکردی و به من گفتی زن گرفتن حماقت است!


من ازدواج نکردم و به من گفتی ترشیده‌ام!

عاشق که شدی مرا به زنجیر انحصار طلبی کشیدی!

عاشق که شدم گفتی مادرت باید مرا بپسندد!

من باید لباس‌هایت را بشویم و اطو بزنم تا به تو بگویند خوش تیپ!


من باید غذا بپزم و به بچه‌ها برسم تا به تو بگویند آقای دکتر!

وقتی گفتم پوشک بچه را عوض کن ، گفتی بچه مال مادر است!

وقتی خواستی طلاقم بدهی ، گفتی بچه مال پدر است!

 

 

من قصد توهین به هیچ کسی رو نداشتم و فقط این مطلب توجهم رو جلب کرد و از اون در وبلاگم استفاده کردم ... در ضمن لازمه اضافه کنم همه ی خانم ها و آقایون ایرانی اینطور نیستند.

البته دوست محترمم "آقا نوید" زحمت کشیدن و جوابیه ی "یک مرد ایرانی" رو هم برای من فرستادند و من هم اون رو در ادامه ی مطلب گذاشتم:


نویسنده : رها
تاریخ : ۱٩ خرداد ۱۳٩٠
نظرات

چندین نامه نوشته ام،

با آدرسهایی که نمی دانم به کجا خواهند رسید!


سلام.

از خداوند برایت بهترین ها را خواسته ام

می دانم که تو

به آرزوهایت خواهی رسید!!!

 


 
 
وبت که دیگه آپ نیست، ورودی کامنت هایت را هم بسته ای، ورودی دلت را چه میکتی؟ یه چیزایی تو پروفایلت دیگه نیست! اینجوری منوهای شناسنامه ات را بسته ای؟ فایلهای احساست را چه میکنی؟ فکری به حال دل ما کرده ای؟ گمان نکنم!!! چون ایرانسلت را هم خارج از دسترس کرده ای ... با خودت قهری یا با من؟! نیا! غریبی کن اما ... عطر حضور سابقت هنوز در نت هست ... کامنت های گذریت را میخوانم، برای من فرستاده ای یا برای احساس خودت؟! کامنت هایت را میگویم که یکطرفه است! همانها را هم شاید هر ساعت میخوانم ... فراموش که نمیشوی این قسم به احساس خودت ... لااقل سکوتت را بشکن، بشکن این شکستن مرا! انگار اتوبانت از زنگان به احساسم یکطرفه است!!! عوارضی دلت را چه میکنی؟ کامنت ها را می بندی؟ دلم را که با نبودنت شکسته ای ... با دل خود چه کرده ای؟؟؟!!! من هنوز تو را چشم در راهم ... و مشامم به تمنای عطر گل محمدی. راستی خواهش میکنم تمنا دارم، پروفایل احساست را بی خیال اصلاح شو ...

رها