وقتی دروغ می گویم، دوستم می دارند! راست که می گویم، بیزارند! ...
 
 
 
نویسنده : رها
تاریخ : ۱ شهریور ۱۳٩٠
نظرات

قرآن ! من شرمنده توام ...

اگر از تو آواز مرگی ساخته ام؛

که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند میشود

همه از هم میپرسند : " چه کس مرده است؟ "

چه غفلت بزرگی

"که می پنداریم خدا  تو را برای مردگان ما نازل کرده است."


قرآن ! من شرمنده توام ...

اگر تو را از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین مبدل کرده ام؛

یکی ذوق میکند که تو را بر روی برنج نوشته،

‌یکی ذوق میکند که تو را فرش کرده،‌

یکی ذوق میکند که تو را با طلا نوشته،

‌یکی به خود میبالد که ترا در کوچک ترین قطع ممکن منتشر کرده،

و ... !

آیا واقعا خدا ترا فرستاده  تا موزه سازی کنیم ؟!


قرآن ! من شرمنده توام ...

اگر حتی آنان که تو را می خوانند و تو را می شنوند،

‌آنچنان به پایت می نشینند که خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند؛

اگر چند آیه از ترا به یک نفس بخوانند مستمعین فریاد میزنند: " احسنت ...! "

گویی مسابقه نفس است ...


قرآن !‌ من شرمنده توام ...

اگر به یک فستیوال مبدل شده ای؛

حفظ کردن تو با شماره صفحه،

‌خواندن تو آز آخر به اول،

‌یک معرفت است یا یک رکورد گیری؟

ای کاش آنان که تو را حفظ کرده اند،‌ حفظ  کنی،

تا این چنین تو را اسباب مسابقات هوش نکنند.


خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی است برای تو.

آنانکه وقتی تو را می خوانند چنان حظ می کنند،‌ گویی که قرآن همین الان به ایشان نازل شده است.

آنچه ما با قرآن کرده ایم تنها بخشی از اسلام است که به صلیب جهالت کشیدیم ...


و حالا از کم کاری خودم شرمنده باشم یا توهین دیگران؟ ...

.دکتر علی شریعتی.


http://www.sobhezohour.com/Images/Pic4main/ShiaCalendar-M09-20090217010530-big.jpg


 
 
وبت که دیگه آپ نیست، ورودی کامنت هایت را هم بسته ای، ورودی دلت را چه میکتی؟ یه چیزایی تو پروفایلت دیگه نیست! اینجوری منوهای شناسنامه ات را بسته ای؟ فایلهای احساست را چه میکنی؟ فکری به حال دل ما کرده ای؟ گمان نکنم!!! چون ایرانسلت را هم خارج از دسترس کرده ای ... با خودت قهری یا با من؟! نیا! غریبی کن اما ... عطر حضور سابقت هنوز در نت هست ... کامنت های گذریت را میخوانم، برای من فرستاده ای یا برای احساس خودت؟! کامنت هایت را میگویم که یکطرفه است! همانها را هم شاید هر ساعت میخوانم ... فراموش که نمیشوی این قسم به احساس خودت ... لااقل سکوتت را بشکن، بشکن این شکستن مرا! انگار اتوبانت از زنگان به احساسم یکطرفه است!!! عوارضی دلت را چه میکنی؟ کامنت ها را می بندی؟ دلم را که با نبودنت شکسته ای ... با دل خود چه کرده ای؟؟؟!!! من هنوز تو را چشم در راهم ... و مشامم به تمنای عطر گل محمدی. راستی خواهش میکنم تمنا دارم، پروفایل احساست را بی خیال اصلاح شو ...

رها