وقتی دروغ می گویم، دوستم می دارند! راست که می گویم، بیزارند! ...
 
 
 
نویسنده : رها
تاریخ : ۱٠ بهمن ۱۳٩٠
نظرات

نوشتم شعری از دل غصه هایم .......... ز اندوه و غم و این اشک هایم

ز ویرانی ز فقرو بی رفیقی .......... ز اشک و آه یاران قدیمی

ز نفتی که قراراست پول باشد .......... که اما  . . .

ز نان و شیرو حلوا و خوراکی .......... زقیمت ها که میرن جاده خاکی

زقبض آب و برق و گازو تلفن .......... که میگویند برو تهران LA کن

ندیدم من در اینجا رنگ شادی .......... اگر شادی نخواهی سربه راهی

ز سیما و صدایش در گذر که .......... ندارد هیچ برنامه در شبکه

که تا دکمه زنی TV شود ON .......... شود غصه شروع با اشک یاران

فلان کشور شدست در داخلش جنگ ........... در ایران هر جوانی میزند بنگ


فلان مردک شروع کرد رفتش ایلام .......... شروع کرد شرح رفتنش به ایلام

شدم کفری من از اینکار TV .......... صدا کردم فرزندم به تیزی

بیا ای بچه این پولو بگیرش .......... دیدی همسایمون یک چیز(دیش) خریدش

برو تو هم برایم ... .......... (از اونا بخر باهم نگا کنیم)

حالا بگذر بی خی خی تلویزیون .......... میای با هم بریم یکم به بیرون

چو من در واکنم از در به بیرون .......... گذارم این قدم از درب بیرون

پشیمانم ز بیرون رفتنم من .......... که میترسم ز جیب و باسنم من

که آخر در خیابان جنگ بودش .......... برایم فحش و مشت آهنگ بودش

در اینجا در پیاده رو نگا کن .......... گدای درب منزل را رها کن

نگا کن جیب آن بیچاره را که .......... زدن دزدان و کردندش تلکه

بریدم چشم هایم از نگاهش .......... نمیخواهم بگیرم من سراغش

به امید خرید یک خوراکی .......... دویدم من مغازه هول هولکی

یهو دیدم که قیمت ها فزون شد .......... تمام میوه ها یههو گرون شد

شدم نادم ز تصمیم خودم من .......... زدم ضجه ز اشک و ماتمم من

برون کردم خود را از مغازه .......... گرفتم راه خود را تا به خانه

 

بیت سوم .مصراع دوم: سانسور شده

بیت پنجم.مصراع دوم: LA: این کلمه رو از ترانه ی ( ساسی مانکن) برداشته شده که میگه: تهرانو ال ای کن عطرمو اسپری کن .... (یعنی تهرانو رها کن و برو لس آنجلس (LA یعنی لس آنجلس). (در کل یعنی: قبض ها و خرج های سنگین زندگی باعث میشن که مردم مجبور بشن از تهران (مجازا ایران) فرار کنند.

بیت دهم: منظور سفرهای ...

بیت شانزدهم.مصراع دوم: (ببخشید دیگه بی ادبی شده!): منظور فساد زیاد تو مملکته که حتی نویسنده (که پسر هست) میترسه.

 

امیرعلی موسوی


برچسب‌ها: طنز, سیاسی, زندگی, شعر طنز
 
 
وبت که دیگه آپ نیست، ورودی کامنت هایت را هم بسته ای، ورودی دلت را چه میکتی؟ یه چیزایی تو پروفایلت دیگه نیست! اینجوری منوهای شناسنامه ات را بسته ای؟ فایلهای احساست را چه میکنی؟ فکری به حال دل ما کرده ای؟ گمان نکنم!!! چون ایرانسلت را هم خارج از دسترس کرده ای ... با خودت قهری یا با من؟! نیا! غریبی کن اما ... عطر حضور سابقت هنوز در نت هست ... کامنت های گذریت را میخوانم، برای من فرستاده ای یا برای احساس خودت؟! کامنت هایت را میگویم که یکطرفه است! همانها را هم شاید هر ساعت میخوانم ... فراموش که نمیشوی این قسم به احساس خودت ... لااقل سکوتت را بشکن، بشکن این شکستن مرا! انگار اتوبانت از زنگان به احساسم یکطرفه است!!! عوارضی دلت را چه میکنی؟ کامنت ها را می بندی؟ دلم را که با نبودنت شکسته ای ... با دل خود چه کرده ای؟؟؟!!! من هنوز تو را چشم در راهم ... و مشامم به تمنای عطر گل محمدی. راستی خواهش میکنم تمنا دارم، پروفایل احساست را بی خیال اصلاح شو ...

رها