وقتی دروغ می گویم، دوستم می دارند! راست که می گویم، بیزارند! ...
 
 
 
نویسنده : رها
تاریخ : ٢ بهمن ۱۳٩٢
نظرات

سختــه درســم…

رســیده وقــت رفتــن…

سر امتحانی که میدونم تهش ردم…

حس میکردم حرفای استاد با خرخوناشه…

اونجــا بود که فهمیدم این قصه اولاشه…

وقت امتحانو ریـ*ـدن به برگمه…

تو خــودت میدونی که ریـ*ـدم الکی جو نده…

حرفای خانــوادمم که نمک زخممــه…

تنها دلخــوشیمم ترم های بعدمــه…

و باز منمــو حسرت یه نمره ی بیســت…

که استاد بنویسه گوشــه ی لیســت…

مــیدونــی چند بــار افتادم برای یه درس بگذریــم…

دیگه بیست گرفتنشم برام مهم نیست…

تو که میدونستی دانشجوی ترم آخرتم...

بگـو با من دیگه چرا د آخــه نوکرتــم؟!


نویسنده : رها
تاریخ : ۱٧ بهمن ۱۳٩۱
نظرات

پی مدرک به دانشگاه رفتی

به صدها نذر و اشک و آه رفتی

دبیرستان مگر جای بدی بود؟

ز چاله آمدی ، در چاه رفتی


یه کیف سامسونت در دست داری

شبیه نامه ها پیوست داری

گمون کردی که مدرک چاره سازه

ولیکن مقصدی بن بست داری


چه سخته طعم مشروطی چشیدن

به دوش خویش ، بار «اِف» کشیدن

شبیه دُم برای نمرۀ ده

پی استاد ، روز و شب دویدن


چی می شد نمرۀ من بیست می شد

و هرچی نمرۀ «اِف» نیست می شد

چه حالی داشت ، اسم بنده یک روز

تو شاگردای اول ، لیست می شد


چه خوبه واحدی را پاس کردن

و طعم بیست را احساس کردن

ز دانشگاه ، ما خیری ندیدیم

به جز بدبخت و آس و پاس کردن


به هنگام کلاس، او کار دارد

دوصد توجیه نا هموار دارد

چو می آید، ندارد هیچ آرام

مگر این صندلی ها خار دارد؟


دو سه ترمی که دانشگاه رفتی

سراغ قصه ای جانکاه رفتی

مجرد بودنت عیبی مگر داشت؟

ز چاله آمدی ، در چاه رفتی


تو دانشجویی و خرجت زیاده

نگیر این قدر کارو سهل و ساده

اینو مادر بهت می گفت ، اما

نگشتی از خر شیطون ، پیاده


سوار ابر بودم، غرق رؤیا

نبودم لحظه ای در فکر فردا

تموم شد حرفهای عاشقونه

حالا من موندم و دفترچه قسطا


نویسنده : رها
تاریخ : ٢٧ اسفند ۱۳٩٠
نظرات

یه استاد داشتیم هر سری می آمد سر کلاس به دخترا تیکه می انداخت.

یه بار دخترا تصمیم می گیرن با اولین تیکه ای که انداخت از کلاس برن بیرون.

قضیه به گوش استاد می رسه.

جلسه بعد یه کم دیر میاد سر کلاس، می گه از انقلاب داشتم می آمدم دیدم یه صف طولانی از دخترا تشکیل شده رفتم جلو پرسیدم، گفتن با کارت دانشجویی شوهر می دن!

دخترا پا می شن برن بیرون، استاده می گه کجا می رید؟

وقتش تموم شد، تا ساعت 10 بود!


برچسب‌ها: طنز, وقت, دختر, دانشجو
نویسنده : رها
تاریخ : ۱٤ فروردین ۱۳٩۱
نظرات
www.taknaz.ir 24 ساعت زندگی دانشجویی !!! + عکس

برچسب‌ها: چرخه, زندگی, دانشجو, طنز
نویسنده : رها
تاریخ : ٢٦ دی ۱۳٩٠
نظرات

ژاپن: به شدت مطالعه میکند و برای تفریح ربات میسازد!

مصر: درس میخواند و هر از گاهی بر علیه حسنی مبارک، قیام میکند و در و پنجره دانشگاهش را میشکند!                                      

هند: او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختر خوشگلی میشود و هم زمان برادر دوقولویش که سالها گم شده بود را پیدا میکند. سپس ماجراهای عاشقانه واکنشی اکشن به وجود می آورد و سرانجام آن دو با هم عروسی میکنند و همه چیز به خوبی و خوشی تمام میشود!

عراق: مدام به تیرها و خمپاره های تروریستها جا خالی میدهند و در صورت زنده ماندن درس میخوانند!

چین: درس میخوانند و در اوقات فراغت مشابه یک مارک معروف خارجی را میسازند و با یک دهم قیمت از جنس اصلی می فروشند و به همین سادگی یک شرکت بزرگ را ورشکسته میکنند!

گینه: دانشجویان منتظر هستند تا اولین دانشگاه در کشورشان افتتاح شود که به همراه بروبچ قبیله به دانشگاه بروند!

کوبا: آنها چه دلشان بخواهد یا نخواهد یک کمونیست هستند و باید باسواد باشند و همینطور باید برای طول عمر فیدل کاسترو و جز جیگر گرفتن جمیع روسای جمهوری امریکا دعا کنند!

پاکستان و افغانستان: آنها به شدت درس میخوانند تا در صورت کسب نمره ممتاز، به عضویت القاعده یا گروه طالبان در بیایند!

اوگاندا: درس هم میخواند اما بیشتر وقت خود را سرف کشتن دوستان از قبیله تونسی میکنند!

انگلیس: نسل دانشجوی انگلسی درحال انقراض است و احتمالا تا پایان دوره کواترتاری منقرض میشود ولی آخرین بازمندگان این موجودات هم درس می خوانند!

ایران: عاشق تخم مرغ است! سر کلاس عمومی چرت میزند و سر کلاس اختصاصی جزوه می نویسد! سیاسی نیست ولی سیاسی ها را دوست دارد. معمولا لیگ تمام کشورهای بالا را دنبال می کند! عاشق عبارت  «خسته نباشید» است، البته نیم ساعت مانده به آخر کلاس! هر روز دو پرس ازغذای دانشگاه را می خورد و هر روز به غذای دانشگاه بد و بیراه میگوید! او سه سوته عاشق میشود! اگر با اولی ازدواج کرد که  کرد، والا سیکل عاشق شدن وفارغ شدن او بارها تکرار میشود! جزء قشر فرهیخته جامعه محسوب میشود ولی هنوز دلیل این موضوع مشخص نشده که چرا صاحبخانه ها جان به عزرائیل می دهند ولی خانه به دانشجوی پسر نمی دهند! (فهمیدین به منم بگین) او چت می کند! خیابان متر می کند، و در یک کلام عشق و حال می کند! همه کار میکند جز اینکه درس بخواند نسل دانشجوی ایرانی درس خوان در خطر انقراض است! از من میشنوین بی خیال دانشگاه بشین بهتره (تفریحات بهتر و کم درد سر تر هست) خود دانید.


... راستی امروز تولدمه! بیست سالم تموم شد، رفتم تو بیست و یک سال ...


نویسنده : رها
تاریخ : ۱٦ آبان ۱۳٩٠
نظرات

دانشجویان عزیز، با توجه به شروع سال جدید،امروز براتون برنامه هفتگی دانشجو رو می ذارم

تا کلاس های متفرقه تون رو با توجه به این برنامه تنظیم کنین.

http://www.canadacis.com/Upload/study_in_canada.jpg

شنبه: اولین روز هفته. هنوز خستگی روز قبل و خواب آلودگی. توصیه من به شما عزیزان: تمامی واحدهای شنبه رو حذف اضطراری کنین و خوب استراحت کنین. چون سه روز سختی رو در پیش رو دارین.

یک شنبه: این روز رو به کلاس تربیت بدنی اختصاص بدین و تا می تونین کلاس رو دو در کرده و به تفریحتون برسین.

http://mohammadfekri.persiangig.com/image/taziini3.jpg

دوشنبه، سه شنبه و چهارشنبه: سه روز کاری شما در هفته. به دلیل اینکه من از برنامه سفر و تفریحات سالم شما اطلاعی ندارم، این سه روز رو به خودتون واگذار میکنم. سعی کنین 3 تا 4 واحد رو برای این سه روز در نظر بگیرین.

http://rhp.tldsb.on.ca/multisites/rhp/images/stories/cox_images/0511-0903-1003-0820_asian_elementary_student_reading_a_book_clipart_image.jpg

 پنج شنبه: اصولا در هفته فقط یک پنج شنبه داریم که به برنامه های متفاوت میگذره. چه جوری میشه این روز درس خوند و یا به دانشگاه رفت؟

http://aam.govst.edu/projects/jshileny/images/clip%20art/student.jpg

جمعه: توی این روز که مرده ها هم آزادند. چه برسه به ما زنده ها. برنامه خاصی نداریم. به عشق و حالتون برسین!!!

http://lorestan-airsport.com/wp-content/uploads/2011/04/sleep-learning.jpg


 
 
وبت که دیگه آپ نیست، ورودی کامنت هایت را هم بسته ای، ورودی دلت را چه میکتی؟ یه چیزایی تو پروفایلت دیگه نیست! اینجوری منوهای شناسنامه ات را بسته ای؟ فایلهای احساست را چه میکنی؟ فکری به حال دل ما کرده ای؟ گمان نکنم!!! چون ایرانسلت را هم خارج از دسترس کرده ای ... با خودت قهری یا با من؟! نیا! غریبی کن اما ... عطر حضور سابقت هنوز در نت هست ... کامنت های گذریت را میخوانم، برای من فرستاده ای یا برای احساس خودت؟! کامنت هایت را میگویم که یکطرفه است! همانها را هم شاید هر ساعت میخوانم ... فراموش که نمیشوی این قسم به احساس خودت ... لااقل سکوتت را بشکن، بشکن این شکستن مرا! انگار اتوبانت از زنگان به احساسم یکطرفه است!!! عوارضی دلت را چه میکنی؟ کامنت ها را می بندی؟ دلم را که با نبودنت شکسته ای ... با دل خود چه کرده ای؟؟؟!!! من هنوز تو را چشم در راهم ... و مشامم به تمنای عطر گل محمدی. راستی خواهش میکنم تمنا دارم، پروفایل احساست را بی خیال اصلاح شو ...

رها