وقتی دروغ می گویم، دوستم می دارند! راست که می گویم، بیزارند! ...
 
 
 
نویسنده : رها
تاریخ : ٢ شهریور ۱۳٩٠
نظرات

ما ایرانی ها وقتی میخوایم از کسی تعریف کنیم :

 
عجب نقاشیه نکبت …
 
چه دست فرمونی داره توله سگ …
 
چقدر خوب میخونه بد مصب …
 
چه گیتاری میزنه ناکس …
 
استاده کامپیوتره لامصب …
 
موی کوتاه به طرف میاد :چه عوضی شده …
 
عجب گلی زد بی وجدان …
 
بی شرف خیلی کارش درسته …
 
دوستت دارم وحشتناک …!

 

 
اما وقتی میخوایم فحش بدیم:

 
برو شازده …
 
چی میگی مهندس …
 
آخه آدم حسابی …
 
دکتر برو دکتر …
 
چطوری آی کیو ؟
 
به به! استاد معظم !
 
کجایی با مرام ؟
 
باز گلواژه صادر فرمودی ؟


برچسب‌ها: ایرانی, تعریف, طنز
 
 
وبت که دیگه آپ نیست، ورودی کامنت هایت را هم بسته ای، ورودی دلت را چه میکتی؟ یه چیزایی تو پروفایلت دیگه نیست! اینجوری منوهای شناسنامه ات را بسته ای؟ فایلهای احساست را چه میکنی؟ فکری به حال دل ما کرده ای؟ گمان نکنم!!! چون ایرانسلت را هم خارج از دسترس کرده ای ... با خودت قهری یا با من؟! نیا! غریبی کن اما ... عطر حضور سابقت هنوز در نت هست ... کامنت های گذریت را میخوانم، برای من فرستاده ای یا برای احساس خودت؟! کامنت هایت را میگویم که یکطرفه است! همانها را هم شاید هر ساعت میخوانم ... فراموش که نمیشوی این قسم به احساس خودت ... لااقل سکوتت را بشکن، بشکن این شکستن مرا! انگار اتوبانت از زنگان به احساسم یکطرفه است!!! عوارضی دلت را چه میکنی؟ کامنت ها را می بندی؟ دلم را که با نبودنت شکسته ای ... با دل خود چه کرده ای؟؟؟!!! من هنوز تو را چشم در راهم ... و مشامم به تمنای عطر گل محمدی. راستی خواهش میکنم تمنا دارم، پروفایل احساست را بی خیال اصلاح شو ...

رها