وقتی دروغ می گویم، دوستم می دارند! راست که می گویم، بیزارند! ...
 
 
 
نویسنده : رها
تاریخ : ۱۱ شهریور ۱۳٩۱
نظرات

اسمم داره یادم میره چون تو صدام نمی کنی

حالا که عاشقت شدم تو اعتنا نمی کنی

دلتنگتر میشم ولی نشنیده می گیری منو

هنوز همه حال تو رو از من فقط می پرسنو


با این که با من نیستی دیوونه میشم از غمت

اصلا نمی خوام بشنوم که اشتباه گرفتمت

داشتن تو کوتاه بود اما همونم کم نبود

گذشته بودم از همه هیچ کس به غیر تو نبود


حقیقیتو می دونی و ازم دفاع نمی کنی

کنار تو می میرم و تو اعتنا نمی کنی

مردم تو رو از چشم من امشب تماشا می کنن

فردا غریبه ها منو پیش تو پیدا می کنن


کاش اتفاقی رد بشی از کوچه های دلخوری

به روم نیارم که چقد می خوام که از پیشم نری

هر بار با شنیدن صدای تو آروم شدم

حتی واسه ی رفتنت پیش همه محکوم شده


اسمم داره یادم میره چون تو صدام نمی کنی

حالا که عاشقت شدم تو اعتنا نمی کنی

دلتنگتر میشم ولی نشنیده می گیری منو

هنوز همه حال تو رو از من فقط می پرسنو

 

متن ترانه (اسمم داره یادم میره) استاد شادمهر عقیلی


 
 
وبت که دیگه آپ نیست، ورودی کامنت هایت را هم بسته ای، ورودی دلت را چه میکتی؟ یه چیزایی تو پروفایلت دیگه نیست! اینجوری منوهای شناسنامه ات را بسته ای؟ فایلهای احساست را چه میکنی؟ فکری به حال دل ما کرده ای؟ گمان نکنم!!! چون ایرانسلت را هم خارج از دسترس کرده ای ... با خودت قهری یا با من؟! نیا! غریبی کن اما ... عطر حضور سابقت هنوز در نت هست ... کامنت های گذریت را میخوانم، برای من فرستاده ای یا برای احساس خودت؟! کامنت هایت را میگویم که یکطرفه است! همانها را هم شاید هر ساعت میخوانم ... فراموش که نمیشوی این قسم به احساس خودت ... لااقل سکوتت را بشکن، بشکن این شکستن مرا! انگار اتوبانت از زنگان به احساسم یکطرفه است!!! عوارضی دلت را چه میکنی؟ کامنت ها را می بندی؟ دلم را که با نبودنت شکسته ای ... با دل خود چه کرده ای؟؟؟!!! من هنوز تو را چشم در راهم ... و مشامم به تمنای عطر گل محمدی. راستی خواهش میکنم تمنا دارم، پروفایل احساست را بی خیال اصلاح شو ...

رها