وقتی دروغ می گویم، دوستم می دارند! راست که می گویم، بیزارند! ...
 
 
 
نویسنده : رها
تاریخ : ۱٧ خرداد ۱۳٩٠
نظرات

سلام ...

من رها هستم .

این وبلاگ رو هم تازه دیروز ساختم ... حدود ساعت یازده قبل از ظهر ...

وقتی ساختمش پرشین گفت این آدرس آزاده ...

ولی حالا با توجه به حرفای شما دوستان عزیز و کامنتهای پرمهرتون!... ظاهرا قبل از من شخصی به نام آقا جواد یا همون گمنام که بهاره خانوم فرموده بودند با همین آدرس وبلاگ داشتن ... خب من که نمی فهمم پس چطور دیروز این آدرس آزاد بود؟؟؟!!!

شما که همه وبلاگ نویس های ماهری هستید و تازه کار هم نیستید دیگه باید خیلی خوب بدونید که امکان خط رو خط شدن به هیچ وجه وجود نداره!... و هیچ کس هم نمی تونه آدرس وبلاگ یکی دیگه رو کش بره!

به هر حال من که نمی دونم باید چه کار کنم ... شما اگه پیشنهادی دارید لطفا بگید و راهنماییم کنید... اگرم از بودنم ناراحتید سعی می کنم هرچه زودتر از اینجا برم.

در ضمن از استقبال خیلی خیلی گرمتون هم صمیمانه ممنونم ... خیلی بهم لطف داشتید!

امیدوارم بتونم دوست خوبی برای همتون باشم.

در پناه حق

یا علی

...........................................................................................

پاسخ به کامنتهای سراسر مهر شما : (کامنتها توی بخش نظرات هستش)

_ آقای حامی! بنده رها هستم ... اینجا هم وبلاگمه ... ممنون از محبتتون

_ بهاره جان! نمی دونم چطور ایشون(گمنام) تازه براتون کامنت گذاشتن و این آدرس رو دادن! اما به هر حال باید بگم این وبلاگ واسه رهاست ... اگه افتخار بدید می تونیم دوستان خوبی برای هم باشیم بهاره خانوم ....

_ آزی خانوم! بخدا من جواد نبودم و نیستم ... جنسیتم هم عوض نشده ... بیست ساله که رها هستم ...

_ ستاره جان! دقیقا از همون دیروز حدود ساعت یازده قبل از ظهر اینجا وبلاگ منه ... نمی دونم چرا دوست شما ، به هر دلیلی ، دیروز که من اومدم اینجا نبود!...

_ آقا یا خانم خاکی محترم! دوست شما رو من نمی شناسم... بخدا دیروز کسی اینجا نبود...


برچسب‌ها:
 
 
وبت که دیگه آپ نیست، ورودی کامنت هایت را هم بسته ای، ورودی دلت را چه میکتی؟ یه چیزایی تو پروفایلت دیگه نیست! اینجوری منوهای شناسنامه ات را بسته ای؟ فایلهای احساست را چه میکنی؟ فکری به حال دل ما کرده ای؟ گمان نکنم!!! چون ایرانسلت را هم خارج از دسترس کرده ای ... با خودت قهری یا با من؟! نیا! غریبی کن اما ... عطر حضور سابقت هنوز در نت هست ... کامنت های گذریت را میخوانم، برای من فرستاده ای یا برای احساس خودت؟! کامنت هایت را میگویم که یکطرفه است! همانها را هم شاید هر ساعت میخوانم ... فراموش که نمیشوی این قسم به احساس خودت ... لااقل سکوتت را بشکن، بشکن این شکستن مرا! انگار اتوبانت از زنگان به احساسم یکطرفه است!!! عوارضی دلت را چه میکنی؟ کامنت ها را می بندی؟ دلم را که با نبودنت شکسته ای ... با دل خود چه کرده ای؟؟؟!!! من هنوز تو را چشم در راهم ... و مشامم به تمنای عطر گل محمدی. راستی خواهش میکنم تمنا دارم، پروفایل احساست را بی خیال اصلاح شو ...

رها