وقتی دروغ می گویم، دوستم می دارند! راست که می گویم، بیزارند! ...
 
 
 
نویسنده : رها
تاریخ : ٢٦ خرداد ۱۳٩٠
نظرات

آخرین کلمات یک پلیس : شیش بار شلیک کرده ، دیگه گلوله نداره !


آخرین کلمات یک ملوان : من چه می دونستم که باید شنا بلد باشم !


آخرین کلمات یک چترباز : پس چترم کو ؟!


آخرین کلمات یک سرباز تحت آموزش هنگام پرتاب نارنجک : گفتی تا چند بشمرم ؟!


آخرین کلمات یک جلاد : ای بابا ، باز تیغهء گیوتین گیر کرد !


آخرین کلمات یک جهانگرد در آمازون : این نوع مار رو میشناسم ، سمی نیست !


آخرین کلمات یک خبرنگار : بله ، سیل داره به طرفمون میاد !


آخرین کلمات یک خلبان :  ببینم چرخها باز شدند یا نه ؟ 

                
آخرین کلمات یک داور فوتبال : نخیر آفساید نبود !


آخرین کلمات یک دربان : مگه از روی نعش من رد بشی !


 آخرین کلمات یک دوچرخه سوار  :  نخیر تقدم با منه !


آخرین کلمات یک دیوانه : من یه پرنده ام  !!!


آخرین کلمات یک شکارچی : مامانت کجاست کوچولو ؟!


آخرین کلمات یک غواص : نه این طرفها کوسه وجود نداره !


آخرین کلمات یک فضانورد : برای یک ربع دیگه هوا دارم !


آخرین کلمات یک قصاب : اون چاقو بزرگه رو بنداز ببینم !


آخرین کلمات یک قهرمان : کمک نمیخوام ، همه اش سه نفرند !


آخرین کلمات یک کارآگاه خصوصی : قضیه روشنه ، قاتل شما هستید !


آخرین کلمات یک کامپیوتری : هارددیسک پاک شده است !


آخرین کلمات یک گروگان : من که میدونم تو عرضه ی شلیک کردن نداری !


آخرین کلمات یک متخصص آزمایشگاه : این آزمایش کاملاً بی خطره  !


آخرین کلمات یک متخصص خنثی کردن بمب : این سیم آخری رو که قطع کنم تمومه !


آخرین کلمات یک معلم رانندگی : نگه دار ! چراغ قرمزه !


آخرین کلمات یک ملوان زیردریایی : من عادت ندارم با پنجره بسته بخوابم !


برچسب‌ها: طنز, آخرین کلمات, مرگ
 
 
وبت که دیگه آپ نیست، ورودی کامنت هایت را هم بسته ای، ورودی دلت را چه میکتی؟ یه چیزایی تو پروفایلت دیگه نیست! اینجوری منوهای شناسنامه ات را بسته ای؟ فایلهای احساست را چه میکنی؟ فکری به حال دل ما کرده ای؟ گمان نکنم!!! چون ایرانسلت را هم خارج از دسترس کرده ای ... با خودت قهری یا با من؟! نیا! غریبی کن اما ... عطر حضور سابقت هنوز در نت هست ... کامنت های گذریت را میخوانم، برای من فرستاده ای یا برای احساس خودت؟! کامنت هایت را میگویم که یکطرفه است! همانها را هم شاید هر ساعت میخوانم ... فراموش که نمیشوی این قسم به احساس خودت ... لااقل سکوتت را بشکن، بشکن این شکستن مرا! انگار اتوبانت از زنگان به احساسم یکطرفه است!!! عوارضی دلت را چه میکنی؟ کامنت ها را می بندی؟ دلم را که با نبودنت شکسته ای ... با دل خود چه کرده ای؟؟؟!!! من هنوز تو را چشم در راهم ... و مشامم به تمنای عطر گل محمدی. راستی خواهش میکنم تمنا دارم، پروفایل احساست را بی خیال اصلاح شو ...

رها